اسكندر بيگ تركمان

888

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

ذكر عصيان و طغيان گرجيان و جمعى از شيروانيان و آمدن طهمورث بجانب كاخت گرجستان بسبب ظهور فتنه‌ها كه در هر طرف نمودار گشت ديگرى از اخبار سرحد آنكه چون وصول لشكر روم در آن مرز و بوم شيوع يافت متمردان هر طرف و هر طايفه سر از جيب عصيان برآوردند و داود بيك گرجى را نيز كه سمت وكالت عيسى خان داشت هوس ياغيگرى در دل پديد آمد و گرجيان كاخت در روزى كه عيد نصارى بود و گرجيان بجهة اقامت نماز و عيادتى كه رسم و قاعده ايشان است بكليسياى الاورد آمده بودند تفنگچيان مستحفظ قلعه غفلت ورزيده و تيقظ و آگاهى بجاى نياورده بودند و خلق بسيار از طبقه گرجى بكليسيا راه داده گرجيان بعد از اداى لوازم عيد دست تطاول دراز كرده باغواى داود بيك و طهماسب قسقى كه از ناوران قسق و هواخواهان طهمورث بود شروع در گرفت و گير تفنگچيان قزلباش نموده و بسيارى از آن بيچارگان را شربت شهادت چشانيدند و داود بيك مسرعى بطلب طهمورث فرستاده او را بآمدن كاخت ترغيب و تحريض كرده جمعى از مردم شيروان نيز كه بموافقت روميان متهم بودند و حكم بر جلاى ايشان شده بود خصوصا ملك پيرى سر خيل تراكمه قبيلهء و فالستان مشهور بدلو ملك عصابه عصيان بر سر بسته طرف داغستانرا مأمن خود ساخته و گروهى از بيدولتان اوباش و فتنه انگيزان بد معاش شيروان بر سر او جمع شده دست تعدى بحواشى مملكت دراز گرديد بدينجهت [ 627 ] ولايت شيروان نيز بهم برآمده فتنه و آشوب پديد آمد دلو ملك نيز كس نزد طهمورث فرستاده اظهار دولتخواهى او كرد . فتنه ساز نادان باغواى چندى از ازناوران گرجى كه همراه داود گرجى بودند و تحريك ياغيان مذكور غافل از اينكه گوزن شاخ هر چند قوى باشد با شير ژيان پنجه نتواند زد بدولت دو روزه فريفته گشته بالكاء كاخت آمده تكيه بر مسند حكومت زد و طايفه گرجى بر سر او جمعيت نمودند داود بيك وكيل را بر سر بيكتاش بيك يوزباشى و قورچيان كه فوجى قليل بود فرستاد و ايشان صرفه در جنك نديده به قصد بيرون آمدن از گرجستان گريبان بدست گرجيان دادند و آن گروه ضالهء بىايمان از مآل اين اعمال نينديشيده يوزباشى عليل ناتوانرا با همگى رفقا بدرجهء بلند شهادت رسانيدند دلو ملك نيز با طاغيان شيروانى بر سر محمد حسين سلطان كه نواده عماد الدين بيك شيروانى و دختر زادهء شاهقلى خليفهء مهردار ذو القدر و حاكم ارش بوده آمده در حينى كه محمد حسين سلطان از جهالت و غرور از قلعه بيرون آمده باستقبال كوچ و آغرق خود بكنار گرفته بود غافل بر سر او ريختند و او با اندك مردمى كه همراه داشت دست جلادت از آستين تهور بيرون آورده تلاشى كه مقدور ايشان بود كرده همگى مردانه جرعهء شهادت نوشيدند و اموال و اسباب سلطان و غازيان كه در بيرون قلعه بود به تصرف ياغيان درآمد بعد از واقعهء مزبور ساير ملازمان سلطان چون راه بيرون شدن مسدود يافتند خود را بقلعه كشيدند كه چند روزى از چنگ دشمنان مصون بوده شايد بعهد و پيمان از چنگ بدخواهان خلاصى يافته خود را بمأمنى رسانند دلو ملك با اتباع خود بارش آمده در برابر قلعه رحل اقامت انداخت غازيان قورغلو ذوالقدر كه قدرت و قوت